السيد أحمد الهاشمي ( مترجم وشارح : حسن عرفان )
312
جواهر البلاغة ( فارسى )
مسند اليه است . و بر اساس قانون أصالت ذكر و اصالت تقديم در مسند اليه ، مقدم گشته است . و « النّاس » معرف به « ال » عهد ذهنى گرديده ، چون مراد از « النّاس » كسانى هستند كه به آن ، نگاه كردهاند . « سكارى » مسند است و بر حسب قانون أصالت ذكر و أصالت تأخير در مسند ، مؤخر ذكر گرديده است . و « سكارى » نكره آمده براى به هراس انداختن . و حكم ، مقيد به « ترك » شده تا تحويل را بفهماند . و براى رساندن معنى تعليق ، مقيد به شرط گرديده و از ادات شرط ، « كلّما » انتخاب شده تا تكرار را برساند . و « ما هم بسكارى » جمله خبريه اسميه از نوع سوم است . و مقصود از ارائهء اين خبر ، فهماندن اصل حكم است . « هم » مسند اليه و « سكارى » مسند است . و حكم ، مقيد به « ما » شده براى نفى حال . لا تيأسنّ و كن بالصبر معتصما * لن تبلغ المجد حتّى تلعق الصبر « 1 » نااميد مباش و به شكيبايى چنگ بزن تو هرگز به مجد و عظمت نمىرسى مگر آنگاه كه تلخى صبر را بچشى و ناگوارى آن را تحمل كنى . « لا تيأسنّ » جملهء انشائيهء نهييه است و نهى در اين جمله ، براى ارشاد و راهنمايى آمده است « لا تيأسنّ » مسند و « أنت » مسند اليه است . و « كن بالصبر معتصما » در اصل « أنت معتصم بالصبّر » است . آن ، جملهء انشائيه أمريه است . و أمر نيز براى ارشاد و راهنمايى به كار رفته است . ضمير پنهان در « كن » مسند اليه و « معتصما » مسند است . و حكم ، مقيد به « بالصبر » شده تا آنچه را كه فعل بر آن واقع شده است بيان كند و مقيد به امر « كن » گشته تا زمان آينده را بفهماند . « لن تبلغ المجد حتّى تلعق الصبرا » در اصل « لن تبلغ المجد حتّى تعلق الصبر » بوده است و اين جمله خبريهء فعليه از نوع ابتدايى است و مقصود از خبر ، تحريك به صبر و شكيبايى است . « تبلغ » مسند و « أنت » مسند اليه است . و حكم ، مقيّد به « لن » گرديده براى نفى در آينده و مقيد به جار و مجرور گشته تا غايت فعل را بيان كند . عسى الكرب الذّى أمسيت فيه * يكون و راءه فرج قريب « 2 » اميد است سختى و بلائى كه روزم در آن ، به پايان رسيد ، در پس آن ، گشايش نزديكى باشد . در اين بيت ، جملهء إنشاييه غير طلبيّه وجود دارد و آن اسميه از نوع سوم است . چون در آن ، حكم با تكرار اسناد ، تقويت شده است . « الكرب » مسند اليه است كه بر اساس قانون أصالت ذكر و أصالت تقديم در مسند اليه ، مقدما ذكر گرديده است و معرّف به « ال » عهد
--> ( 1 ) . صبر بر وزن كبد ، عصارهء تلخ درختى است . ( 2 ) . اين شعر را هدبة بن خشرم ، در زندان سروده است .